خواجه نصير الدين الطوسي
460
اخلاق محتشمى ( فارسى )
كناد مالى را كه برادران را از زيارت يكديگر باز دارد ! پس منادى فرمود كه : هر كه قيس برو حقى دارد او را بحل كرد ، و مال به او بخشيد . آخر روز پايهء نردبان سراى قيس بشكستند از بسيارى عيادت كه به دو آمدند . ( 24 ) و أتى رجل صديقا له ، فدقّ عليه الباب . فقال : لم جئتنى ؟ فقال لاربعمائة درهم دينا . فوزن اربعمائة درهم ، فاخرجها اليه ، و عاد يبكى . فقال له امرأته : لم اعطيته اذ شقّ عليك ؟ فقال انّما ابكى لانّى لم اتفقّد حاله حتّى احتاج الى مفاتحتى به . ترجمه : مردى بدر خانهء دوستى شد و در بكوفت . صاحب خانه گفت : چرا آمدهاى ؟ گفت : چهار صد درم وام دارم ، به جهت آن آمدم . اين مرد چهار صد درم بكشيد ، و به او داد ، و با خانه آمد ميگريست . زن با او گفت : اگر تو را دشوار آمد اين زر چرا به او دادى ؟ گفت : من از آن ميگريم كه چرا از تفقد احوال او غافل ماندم ، تا او را بطلب اين مال بايست آمدن ، چرا من پيش از اظهار او بسر آن نرسيدم . ( 25 ) خرج عبد اللّه بن جعفر الطيّار الى ضيعة له ، و نزل على نخيل قوم ، و فيها غلام اسود يعمل فيها ، اذ أتى الغلام بقوته ، و دخل الحائط كلب ، فذنى من الغلام ، فرمى اليه بقرص ، فاكله ، ثمّ رمى اليه بالثّانى و الثّالث ، فاكلهما ، و عبد اللّه ينظر ، ثمّ قال : يا غلام ! كم قوتك كلّ يوم ؟ قال : ما رأيت . قال : فلم آثرت